السيد الطباطبائي ( مترجم : مهدى تدين )
40
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى )
شريك باشد و « وجود » ماهيت نوعى ندارد . همچنين ثابت مىشود كه « وجود » ضد ندارد ، زيرا چنانكه پس از اين خواهد آمد ، ضدين دو امر وجوديند كه متعاقباً بر يك موضوع درآيند و تحت يك جنس قريب واقع باشند و اختلاف آنها در حدّ نهايت باشد ، « 1 » اما « وجود » نه داراى موضوع است و نه داراى جنس و نه با چيزى اختلاف دارد . « 2 »
--> ( 1 ) . منظور از اينكه ضدّين دو امر وجودى است آن است كه مانند تناقض يك طرف آن عدمى نيست ، بلكه هر دووجود دارند ، مانند سياهى و سفيدى كه در يك زمان بر يك موضوع درآيند ، يعنى يك شىء در آن واحد هم سياه باشد و هم سفيد ، و هر دو تحت جنس قريب ( رنگ ) قرار دارند و بين آنها از حيث رنگ ، اختلاف در حد نهايى است ؛ و اگر اختلاف در حد نهايت نباشد آنها را ضدين نتوان گفت مثلًا رنگ زرد و آبى ضدين محسوب نمىشوند بلكه مختلفينند . دربارهء ضدين و نقيضين پس از اين در فصل تقابل سخن گفته خواهد شد ( 2 ) . صفات و احوالى كه بر ماهيت عارض مىگردد بر وجود جارى نيست . آنچه از قبيل كلى و جزئى و نوع و جنس و فصل و جوهر و عرض و كمّ و كيف و اعراض ديگر به اشياء و مفاهيم نسبت داده مىشود ، همه اوصاف ماهيت است و هيچيك بر وجود قابل حمل نيست ، زيرا اگر به يك « مفهوم » كلى اطلاق مىشود ، از آن جهت است كه بر جزئيات انطباق مىيابد و يا اگر « نوع » گفته مىشود از آن جهت است كه بر افراد خود صدق مىكند و يا اگر فرد باشد تحت نوع درمىآيد ، يا اگر نوع باشد تحت جنس . بهطور كلى اينگونه اوصاف كه در متن بدان اشاره شده است به واسطهء صدق و انطباق ماهيات بر مصاديق خود و يا اندراج آن تحت ماهيتهاى ديگر ، بر آنها جارى است . اما وجود كه يك واقعيت خارجى و حقيقت عينى است كه به ذات خود وجود دارد ، نه كلّى است و نه جزئى ؛ نه نوع دارد و نه جنس كه تحت آن درآيد و نه خود نوع يا جنس است كه وجودهاى جزئى تحت آن درآيند ، نه جوهر است و نه عرض و بنابراين نه منطبق است بر چيزى و نه صادق در شخصى و نه مشترك ميان افراد خود . بايد توجه داشت كه آنچه بر شخص و فرد و مصداق معين صدق نمىكند ، عين و حقيقت وجود است نه مفهوم آن . درك اين مسئله از اهمّ مسائل است ، بدين معنى كه « وجود » مانند ساير اعيان ، داراى مفهوم مستقلى است كه همچون ديگر مفاهيم بر مصاديق خود صادق و بين موجودات مشترك است ، اما مصاديقِ وجود عينى ، مراتب نامتناهى آن است كه هر ماهيتى مبين مرتبهاى از آن است . اين مطالب با بيان مسئله تشكيك ذاتى وجود روشن خواهد شد . پس ، چنانكه ملاحظه شد ، وجود داراى نوع نيست كه بر افراد متفقالحقيقه صدق كند از اينرو همنوع و مشابه ندارد و منحصر به فرد است و هيچ چيز مانند آن نيست ، زيرا لازمهء همانندى ، قرار گرفتن تحت يك نوع است . وجود ، ضدّ نيز ندارد ، زيرا چيزى با چيزى ضد تواند بود كه با هم تحت يك جنس قريب واقع باشند ، و حال آنكه وجود جنس ندارد ، نقيض وجود ، عدم است و عدم را نبايد ضد وجود پنداشت ، زيرا چنانكه گفته شد ضدين دو امر وجوديند ، اما عدم ، نبودن وجود است نه آنكه خود حقيقت و ثبوتى داشته باشد